ج: این مشی را زمان شاه داشتم، بازی سطح بالایی داشت بازیکنان تیم شهرداری گرگان جانانه می جنگند آن هم یک روز بود. بازی سطح بالایی داشت بازیکنان تیم شهرداری گرگان جانانه می جنگند شاه بـه ما حمله مسلحانـه جدی کرد، بچه ها نـه چوب داشتند نـه چماق نـه... وضعیت گلوگیری شده بود، به منظور اینکه مردم را علیـه شاه تحریک کنیم گفتیم«تنـها ره رهایی، جنگ مسلحانـه است»...
س: آقای غفاری! یک نکته بگویم، این مباحثی کـه مطرح مـی شود مواضع ما نیست، ما مباحثی کـه مطرح مـی شود را بیـان مـی کنیم کـه شما پاسخ دهید. بـه هر حال آنچه درون مطالب مختلف درون مورد شما نوشته این هست که شما تندرو بودید و حالا رویـه تان عوض شده و پیگیر آزادی و این حرفها هستید
ج: اتفاقا این کار خوبی است. امروزانی کـه در گذشته یک تو به منظور انقلاب نشنیده اند، به منظور جبران آن حقارت گذشته بـه ما کـه جان داده ایم انتقاد مـی کنند. یعنی مطرح خودشان نـه با گذشته روشن شان بلکه با تاریک گذشته دیگران.
آن زمانی کـه من مـی گفتم تنـها ره رهایی جنگ مسلحانـه هست تعداد بی شماری از عمامـه بـه سرهایی مثل من گوشـه مسجد طیب الله، اسعدالله و... مـی گفتند. من از این دسته نبودم. استبداد نعلین و عمامـه بـه شدت خطرناک تر از استبداد چکمـه و کلاه قزاقی است.
من دین را عامل ارتجاع نمـی دانم، من با استبداد نعلین بـه شدت مخالف تر هستم که تا با استبداد چکمـه. این موضع سیـاسی من هست آن را پنـهان هم نمـی کنم. من مـی دانم این حرف کـه منتشر مـی شود به منظور من گران تمام مـی شود اما بـه جد مـی گویم کـه استبداد نعلین و استبداد عمامـه بسیـار خطرناک تر از استبداد چکمـه و کلاه قزاقی و رضاخانی است.
امروزانی ما را متهم مـی کنند کـه خودشان گذشته بسیـار تاریکی دارند. چون نمـی توانند خودشان را روشن کنند، مجبورند روشن ها را تاریک کنند. با تاریک نمایی روشنی ماها قصد پنـهان گذشته خود را دارند.
این خاطره را بگویم کـه بحث مان عملی شود.چند وقت پیش یکی از نزدیکان ما از دنیـا رفته بود، جوان هم بود، درون مراسم این بنده خدا شاید نزدیک بـه 500 جوان پای منبر بودند، یک آقای روحانی منبر رفت و شروع کرد بـه حرف زدن، کـه جوانی بهار زندگیست، جوانی طراوت است، جوانی بوی خوش گل هست و ... بعد گفت حالا به منظور اینکه مجلس را منور کنیم بگوییم علی یـا علی، صدا عقب نمـی آید، بلندتر، بلندتر و ... باور کنید 500 جوان پای این منبر بودند کـه شاید با این حرف های یـاوه به منظور اولین و آخرین بار پای منبر آمدند. رفتم با این روحانی سلام علیک کردم گفتم ببخشید شما خجالت نکشیدی آقای روحانی؟ 500 که تا جوان، 500 که تا نیم ساعت مـی شود 250 ساعت، 250ساعت زمان یک ترم کامل دانشگاهی است، شما یک زمان ترم کامل دانشگاهی را بـه هدر دادید، این چی بود بـه مردم تحویل دادید؟ ما بـه اینـها شامورتی بازی مـی گوییم یـا بـه تعبیر بسیـار تند اینـها را حتما شارلاتانیزم نامـید.
نـه از گذشته ام پشیمانم نـه توبه مـی کنم
متاسفانـه امروز اینـها، این طیف مـیدان داری مـی کنند. این طیف کـه گذشته خفه ای داشته اند امروز ما را تندرو مـی نامند. من نـه تواب هستم، نـه از گذشته پیشیمان هستم. امروز هم اگر همان سال 57 و مشکلات آن زمان باشد باز هم همان حرف ها را مـی . همان موضع را مـی گیرم. ما درون مقابل حکومتی قرار گرفته بودیم کـه تا بن دندان استبداد داشت. من چندین بار درون زمان دانشجویی احضار شدم، کتک مـی خوردم.
خاطرم هست درون یک مراسم دانشجویی بـه مناسب ایـام نیمـه شعبان درون دانشکده الهیـات من سوال کردم کـه پول نفت این مملکت کجا مـی رود؟ فردای آن روز احضاریـه آمد، از درون ساواک کـه وارد شدم پرسید هادی غفاری هستی گفتم بله، چنان توی گوشم خواباند کـه تا مدتی گوشم وزوز مـی کرد و گوش مـیانی ام آسیب دید.
من مـی توانستم آن زمان مانند خیلی از دانشجویـان آسه برم آسه بیـایم کـه گربه شاخم نزند، مدرک بگیرم، مانند فلان آیت الله که تا آمریکا و کانادا بروم و تحصیل کنم و ...
س: آقای مصباح را هم آن زمان بـه خاطر دارید؟ چه مـی د؟
ج: نـه، ایشان درون مدرسه حقانی تفسیر قرآن مـی د. آدم ملا و متدینی است. بیشترین مسئولیت ایشان درون آن زمان این بود کـه نظریـات شریعتی را نقد کند، درون حالی کـه شریعتی تمام توان و تلاشش این بود کـه در جامعه خیزشی برپا کند.
ایشان (مصباح یزدی) درون مدرسه، شریعتی را نفی مـی کرد. آدم ملایی است، آدم فلسفه فهمـی است، نمـی گویم فیلسوف است، چون ما کـه فلسفه خوانده ایم بهی فیلسوف مـی گوییم کـه دارای نظریـه فلسفی باشد. این آقا هم فلسفه را بلد هست اما صاحب نظریـه فلسفی نیست. علامـه طباطبایی و ملاصدرا فیلسوف بودند چون نظریـه فلسفی داشتد.
من مـی خواهم بگویم امروز یعنی سال 1393 تحلیل ما از سال 57، 55، 54 حتما به گونـه باشد کـه به آن فضا برویم، آنجا باشیم، آن فضا را درک کنیم، از سال 53 که تا سال 57 این مادر، و همسر بیچاره من دائما درون ترس و لرز زندگی د، درون خانـه را کـه مـی زدند، احتمال اول این بود کـه آمدند مرا بگیرند، بام مـی رفت، مادر زیرزمـین مـی رفت، من از روی دیوار، همسرم از آن ور...
انقلاب ارزان بـه دست نیـامده است، البته من روحیـه طلبکاری ندارم. اما به منظور اظهارنظر درون مورد سال های 57، 58، 60 حتما به آن فضا بروید، روزهایی کـه چریک های فدایی خلق و حزب توده مـی خواستند ما را نوکر شوروی کنند.
خاطرم هست سفری بـه انگلیس داشتم به منظور تشییع جنازه آقای بابی ساندز، من او را دفن کردم و آقای کیران دوهرتی کـه بلافاصله بعد او فوت شد. من آن زمان بلفاست انگلیس بودم. درون مراسم تشییع جنازه آنـها هادی غفاری شان یک خانم بود(خنده) جمعیت زیـادی از کلیسا بـه سمت قبرستان مـی رفتند، این خانم کـه نقش هادی غفاری را ایفا مـی کرد بالای یک فولایستاده بود و شعار مـی داد. یک هو گفت بخاطر این قهرمان ملی یک دقیقه سکوت کنید. پ بالای ماشین، انگلیسی هم بلد بودم، مـیکروفن را گرفتم و به انگلیسی گفتم دوستان، ان و برادارن ما، مگر دولت انگلستان بـه ما کم سکوت تحمـیل کرده است؟ما بـه دست خودمان هم یک دقیقه سکوت کنیم؟ بلند داد بزنید مرگ بر تروریست. این اقا مقتول تروریسم استعمار انگلیس است. بـه یکباره آتشی درون جمعیت بـه پا شد.
س: چه سالی بود؟
ج: آن زمان نماینده مجلس بودم، شاید سال 67، 68. بعد کـه به سفارت برگشتیم، بی بی سی بـه کاردار سفارت زنگ زد و درخواست مصاحبه با من را کرد.
من گفتم بیـایند من ابایی ندارم ولی یک شرط دارم. شرطم هم این بود کـه هرآنچه گفتم پخش شود، اگر کنید مصاحبه مـی کنم و اعلام مـی کنم.
در مصاحبه، مجری از من پرسید مـی توانید بگویید درون بلفاست چه کار داشتید؟ گفتم همان کاری کـه شما 200 سال درون ایران داشتید، شما درون دوره قاجار درون ایران چه کار داشتید منم همان کار را مـی کردم، گفت یعنی دخالت درون امور داخلی ما، گفتم دخالت شما دخالت نبود یـا بود؟ گفت اجازه مـی دهید یک نماینده پارلمان ما بـه کردستان ایران برود(آن زمان کردستان شلوغ بود) گفتم مـی توانید تضمـین بدهید کـه همـین الان هم کارمندان سفارت شما را درون کردستان نگرفتیم و زندانی ما نیست، دید من مطلع هستم، دیگر ادامـه نداد. آخر سر گفت شما اجازه مـی دهید یک نماینده مجلس ما این کار شما را انجام دهد؟ گفتم شما مطمئنید نماینده شما همـین الان درون ایران این کار را نمـی کند، گفت اجازه مـی دهید ما بـه ایران جاسوس بفرستیم، گفتم مـی خواهید اسم چندتا از جاسوس های انگلیسی کـه درایران هستند را نام ببرم... آخر مـیکروفن رو داد بـه من، گفت شما سوال کن من جواب مـی دهم.
عده ای فکر د موقع تقسیم غنائم است، بعد شروع بـه انکار دیگران.
مـی خواهم بگویم امروز عده ای کـه راحت طلب بودند فکر د موقع تقسیم غنائم هست برای آنکه بگویند ما هستیم مـی گویند دیگران نیستند. اما ما اینکار را نمـی کنیم. ما مـی گوییم همـه درون انقلاب زحمت کشیدند، جان کندند و امـیدواریم کـه انقلاب درون مسیر درستش حرکت کند، منتهی این اتهامات را هم قبول نداریم.
س: چرا زمانی مـی رسد کـه شمایی کـه مدعی هستید از سابقون هستید رد صلاحیت مـی شوید؟ چرا هاشمـی رفسنجانی کـه بروبیـایی درون این انقلاب داشته هست مـهر رد صلاحیت خورد؟
ج: بی گناهی کم گناهی نیست درون قاموس عشق، یوسف از دامان پاک خود بـه زندان مـی رود. ما دوتا ویژگی متاسفانـه داشتیم. اول اینکه چاپلوسی درون قامت ما نمـی گنجد. هرگز اهل چاپلوسی نبودم و نان بـه نرخ روز خوردن بلد نبودم و نیستم، نـه اینکه بلد نباشم ولی این کار را نمـی کنم.
دوم اینکه هرگز از اندیشـه و آرمانم دست برنداشتم. اندیشـه و آرمانم و باورهام را کنار نگذاشته ام. روزی کـه آقای احمدی نژاد رییس جمـهور شد، درون دوره ای با دوستانم، بـه آنـها گفتم این آقا آدمـی هست با این ویژگی، این ویژگی....
سال 64 بـه خاطر مـیرحسین دعوای تندی با احمدی نژاد کردم
من سال 64 و 65 دعوای تندی را با احمدی نژاد کردم، درون اوج جنگ. آن زمان این اقا درون دانشگاه علم و صنعت دانشجو بود. اقای مـیرحسین نخست وزیر بودند، درون آن شرایط سخت جنگ، یک باندی کـه امروز هم مخالف آقای مـیرحسین هستند آن روز هم علیـه ایشان فعال بودند، اما امام طرفدار جدی آقای بود. من به منظور سخنرانی درون دانشگاه علم و صنعت دعوت شده بودم، یک باندی کـه همـه کنار هم نشسته بودند، یک آخوندی هم بین آنـها بود، این باند علیـه شعارهای تندی مـی دادند، یک آقایی بلند شد یک نسبتی بـه آقای مـیرحسین داد، من گفتم اگر راست مـی گویی بر پدرت لعنت. گفت با پدرم چه کار داری؟ گفتم اتفاقا من بـه پدرت لعنت نفرستادم چون مـی دانم دروغ مـی گویی.
س: آن فرد کی بود؟
ج: من آن زمان نمـی دانستم کـه احمدی نژاد است.
س: چه نسبتی داد؟
ج: دقیق خاطرم نیست اما نسبت ناروای سیـاسی داد. خلاصه اینکه گدشت که تا ایشان شـهردار تهران شد. سال آخر شـهرداری ایشان و در بحبوحه انتخابات ریـاست جمـهوری بود، رفته بودیم نمایشگاه عطر سیب محرم کـه شـهرداری راه انداخته بود، من هم کـه امام جماعت بودم رفتم ببینیم چه خبر هست و چه چیزهایی مـی شود به منظور مسجد خریداری کرد.
یک آقایی کـه کارمند شـهرداری بود آمد نزد من و بعد از سلام و علیک گفت اقای غفاری من را مـی شناسی گفتم نـه، گفت چهره من یـادت نمـی آید، گفتم نـه، گفت من الان شـهردار منطقه 7 تهران هستم.
گفت آقای غفاری این آقای احمدی نژادی کـه برای رییس جمـهور شدنش انقدر مخالفت مـی کنی را بـه خاطر داری، گفتم نـه من همـین سال ها و رفتارهای او درون اردبیل و تهران را مـی بینیم، برخوردی با هم نداشتیم. گفت سال 64، 65 یـادته، دانشگاه علم و صنعت نارمک یک نفر بلند شد بـه مـیرحسین مخالفت کرد، شما فلان جواب را بـه او دادی، آقای احمدی نژاد همان فرد است.
خاطره ای را بگویم. یکی از دوستان ما کـه معتقدیم ایشان دکترای هواشناسی دارد...
نان بـه نرخ روز خور؟
ج: اووه هواشناس. الان هم مقام بالایی درون کشور دارد. من با ایشان درون مجلس بودم. جنگ بـه مشکل خورده بود، آقای رفسنجانی درون موضع فرماندهی کل قوا چند نفر را جمع د و به هرکدام از ما یک سمتی را محول د و جدی هم از ما مسئولیت خواست. حتی گفتند اگر نرسیدید بـه مجلس بیـایید نیـایید اما اینکارها را انجام دهید. من شدم مسئول مجروحین جنگی کـه باید درون سراسر کشور ستاد مـی زدیم و به همـه بیمارستان ها اشراف داشتیم. بعد هم معاونانی را به منظور من تعیین د. آن موقع بین بهداری سپاه، ارتش، نیروی هوایی، بنیـاد شـهید، وزارت بهداشت و ...دعوا بود.
یک آقایی کـه همـین آقای هواشناس باشند یک گوشـه دیگر کار را گرفت. یک روز من را درون مجلس دید گفت اقای غفاری نمـی آیی بـه اقای رفسنجانی گزارش بدهی؟ حداقل هفته ای دوبار بیـا گزارش بده، گفتم من دارم کارم را مـی کنم چه گزارشی بدهم. گفت نـه برو نشان بده، با دست اشاره مـی کرد برو خودت را نشان بده. من 6ماه یکبار هم گزارش نمـی دادم ولی درون یک روز شاید بـه سه شـهر و سه نقطه کشور سفر مـی کردم. من کارم را کردم، خودم را هم نشان ندادم، تملق و چاپلوسی هم نکردم. نـه درون گذشته نـه امروز برایی نمـی .
خاطرم هست نوجوان بودم، پدرم یک شب درون مسجد مـهمان داشت، بـه من گفت یک چایی به منظور این آقا بیـاور، گفتم این آقا کیـه، گفت نماینده تبریز درون مجلس. پدرم از این آقا پرسید تو مجلس کارت چیـه کدام کمـیسیونی؟ بـه ترکی گفت ما فقط کُفُش را مـی زنیم. دست مـی زنیم. من درون مجلس کف زن نبودم. عقبه من بـه من نـهیب مـی زند کـه نـه تملق کنم نـه چاپلوسی کنم نـه طلبکار باشم.
من نرم و تند نیستم، من همان هادی غفاری هستم، آن روز هم اصلاح طلب بودم. روبروی من بنی صدر بود. امروز هم اصلاح طلبم. روبرویم همانانی هستند همان حرف های بنی صدر را مـی زنند اما قالب عوض کرده اند. امروز هم با صراحت مـی گویم طرفدارانی هستم کـه از آزادی مردم دفاع مـی د، آزادی کـه ما مـی گوییم آزادی حرام و گناه نیست کـه به بیخ ریش ما مـی بندند.
من یـادم نمـی آید رفته باشم همسرم با من نبوده باشد، من بـه شدت زن ذلیل هستم(خنده) خیلی با هم رفیق هستیم و ایشان را درون اوج قبول دارم. بعد از 88 درون یکی از هایی کـه برگزار مـی شد من هم حضور داشتم، خانمم با من بود، این بی انصاف های دروغگو یک عکسی را فوتوشاپ د و خانمـی با حجاب بد را کنار من گذاشتند این را چاپ د و به تعداد فراوان پخش کرده بودند. یک روز مسجد خیـابان نیلوفر رفته بودم آنجا دیدم آنجا این عرا بـه عنوان بانیـان فساد اجتماعی درون لباس روحانیت چاپ و منتشر کرده بودند. من اصلا همچین عکسی ندارم، بینی و بین الله فتوشاپ است.
من درون طول زندگی ام بهی تهمت نزدم، بهتان نزدم، دروغ نگفتم. اصلاح طلبی یعنی همـین. ما خواهان عدالت اجتماعی بودیم. ما خواهان آزادی بودیم. من علی ابن ابی طالب را بیش از همـه چیز درون آن چهره آزادی خواهی اش مـی شناسم. جای موعظه نیست ولی به منظور اینکه مـی خواهم از من بماند این را برایتان بگویم.
بعداز جنگ نـهروان علی ابن ابی طالب توی کوچه روی زمـین نشسته بود، تعدادی از دوستان و یـارانش اطراف ایشان نشسته بودند، برخی از خوارج هم اطراف امام بودند. همان خوارجی کـه تا دیروز علیـه ایشان مـی جنگیدند با آزادی تمام کنار ایشان نشسته بودند.
حضرت داشتند صحبت مـی د. یک لحظه خانمـی از آنجا رد شد، بـه جز عده معدودی همـه حواس ها بـه سمت آن خانم جلب شد و سرشان را برگرداندند. یکی از یـاران حضرت ناراحت شد و به آنـها توپید. حضرت گفت آرام باش، مردان را بـه زنان توجه ویژه ایست اما هرگاه زنی توجه شما را جلب کرد بـه منزلتان بروید. آنچه را کـه او دارد همسر خودتان هم دارد. ببینید چطور با واقعیت برخورد مـی د.
آن فردی از کـه خوارج بود بلند شد و گفت قتل الله کافرا ما افقهه. خدا این کافر را بکشد. یعنی علی را. چقدر خوب مـی فهمد. یکی برخاست که تا با این فرد برخورد کند، بهرحال بـه علی گفته بود کافر. حضرت فرمودند بنشین، این اقا یک بد بـه ما گفته حداکثر حقش این هست که یک بد بشنود. علی این چنین فردی است.ی هست که نـهروان و جمل را خوابانده اما درون بین مردم چنین است. من خندق و خیبر و احد را قبول دارم، اما علی برایم بیش از همـه درون این آزادی خواهی تعریف مـی شود.
ما اینگونـه رفتار مـی کنیم؟ی جرات مـی کند بـه ما بگوید بالای چشمت ابرو است؟ این تفکر بـه مردم اندیشـه و آزادی مـی دهد، با واقعیـات اثباتی برخورد مـی کند نـه اینکه زود چماق بردارد و بر دهان و سر مردم بکوبد. ما همچنان درون برابر ظلم مـی ایستیم بای هم تعارف نداریم، چیزی هم نمـی خواهیم.
من بـه شدت بـه شریعتی علاقمند هستم این را پنـهان هم نمـی کنم، چون با او هم بند بودم. سلول او روبروی سلول من بود. من بخاطر اینکه مـی خواستم او را بیشتر ببینم بهانـه ای درست مـی کردم که تا از سلول بیرون بیـایم و سلام و علیکی با ایشان کنم. دکتر شریعتی مـی گوید نـه چیزی دارم کـه ترس از دست دادنش و نـه چیزی مـی خواهم کـه از ترس بدست نیـاوردنش سازشکار باشم. نـه چیزی دارم کـه از من بگیرند، نـه چیزی مـی خواهم کـه بترسم بـه من ندهند.
چاپلوس نبودن و دفاع از اندیشـه هزینـه دارد، من هم هزینـه دادم
اینکه چرا آقای رفسنجانی، چرا من و چرا خیلی های دیگر ردصلاحیت مـی شوند یـا این برخوردها با آنـها مـی شود بـه این خاطر هست که دفاع از اندیشـه هزینـه دارد، چاپلوس نبودن و نان بـه نرخ روز نخوردن هزینـه دارد من هم این هزینـه را دادم.
س: سوالم را پاسخ ندادید، شورای نگهبان دقیقا درون دلیل رد صلاحیت شما چه چیز را گفت. این را از این باب مـی پرسم کـه بعد از سال 88 آنچه کـه به شما نسبت داده مـی شد بحث عدم پایبندی شما بـه ولایت فقیـه بود.
ج: درون انتخابات دوره چهارم مجلس من رد صلاحیت شدم. یعنی درون سال 70 بـه جز مجلس هشتم و ششم کـه با جان کندن صلاحیتم تایید شد، چندبار دیگر رد صلاحیت شدم.
در مجلس چهارم کـه رد صلاحیت شدم نـه اعتراض کردم نـه حرفی زدم. آن زمان مسئول بررسی صلاحیتها فردی بودکه من ایشان را متدین مـی دانم اما خب درون کار اوضاع فرق مـی کند.
یک سالی از رد صلاحیت من گذشت. یک روزی من ایشان را درون جایی دیدم، گفتم حالا کـه گذشته ولی مـی شود بگویی دلیل رد صلاحیت من چه بود؟ گفت وقتی پرونده ها را از وزارت کشور آوردند چهارهزارتا پرونده بود. اولین پرونده هم به منظور شما بود. راست هم مـی گفت چون من آن زمان نمـی خواستم بروم ثبت نام کنم ولی ایت الله گفتند کـه بچه های انقلاب قهر نکنند و ...من هم بـه خاطر این سخنان رفتم و کاندیدا شدم. آخرین نفری کـه ثبت نام کردمن بودم و بعد از من درون وزارت کشور را بستند.
پرسیدم چرا من را رد صلاحیت کردید؟ گفت پرونده اول مربوط بـه شما بود، گفت داخل پرونده ات همـین عو مدارک تحصیلی و فتوکپی شناسنامـه و اعلام آمادگی ات به منظور انتخابات بود. گفتم بـه جز اینـها چه بود؟ گفت هیچی گفتم بعد چرا من را رد صلاحیت کردید. (بینی و بین الله قرآن من را بگیرد اگر دروغ بگویم) گفت درون باز شد یک جوانی آمد داخل .نفهمـیدیم از دادگاه ویژه روحانیت بود یـا وزارت اطلاعات. سوال کرد پرونده چهی مطرح هست گفتیم پرونده اقای غفاری، گفت ایشان مسائلی دارد. ما هم پرونده را بستیم و رفتیم سراغ نفر بعدی.
گفتم همـین؟ گفت بله همـین. گفتم چرا ؟گفت چون وقتمان کم بود و چهارهزارتا پرونده بود از این بیشتر بـه شما وقت نمـی رسید. بینی و بین الله اگر دروغ بگویم یـا کم و زیـاد کرده باشم.
گذشت که تا به انتخابات مجلس ششم شد. من رفته بودم حج. معمولا موبایلم را بـه طواف نمـی بردم ولی آن روز استثنائا همراهم بود. مشغول طواف مستحبی بودم کـه تلفن زنگ خورد و گفتند از دفتر آقای جنتی تماس مـی گیریم، صلاحیت شما درون انتخابات احراز نشده است. گفتم من طواف هستم چه کار کنم؟ گفت یک جایی بروید کـه بتوانیم دلایل عدم احراز صلاحیت تان را برایتان فکنیم. خلاصه اینکه به منظور من فد. بـه 4 یـا 5 دلیل من را رد کرده بودند. اول عدم التزام عملی بـه اسلام یعنی من مسلمان نبودم، دوم عدم اعتقاد بـه قانون اساسی، سوم عدم التزام بـه ولایت فقیـه، چهارم سوء شـهرت درون حوزه انتخابیـه.
به آیت الله جنتی گفتم اگر من التزام بـه اسلام ندارم حکومت بـه چه مجوز شرعی مـی گذارد من امام جماعت باشم.
من از مکه زنگ زدم شورای نگهبان و با خود آقای جنتی تلفنی صحبت کردم. گفتم من را بـه این دلایل رد کردید. گفتم من 30 سال هست امام جماعت مسجد هستم، حکومت بـه چه مجوز شرعی مـی گذارد کـه منی کـه مسلمان نیستم امام جماعت این مسجد باشم. گفتید عدم التزام بـه قانون اساسی، من کجا علیـه قانون اساسی یک کلمـه حرف زده ام، اصلا باور ما بـه قانون اساسی است.
گفتم کجا من بـه ولایت فقیـه اعتقاد نداشتم کـه من را متهم بـه عدم التزام و پایبندی بـه ولایت فقیـه کردید، من از آقای مـیرحسین حمایت کردم حالا هم مـی کنم کجای این موضوع بـه ولایت فقیـه ربط دارد. مـهمتر از همـه اینکه نوشتید سوء شـهرت درون حوزه انتخابیـه، گفتم شما مـی دانید کـه سوءشـهرت درون قانون بـه معنای قواد، عرق خوری، فحاشی و ...است. من کدامـیک از اینـها را دارم. گفتم من بـه تهران مـی آیم با هم کنار خیـابان برویم، شما آن ور خیـابان بایستید من این ور خیـابان. ببینیم تاکسی من را سوار نمـی کند یـا شما را. کدام مردم هستند کـه برای من مشکل اخلاقی قائل شدند؟ گفتم من نـه مشکل مالی و اخلاقی دارم نـه مشکل سیـاسی. بارها گفتم زیر مالی، سیـاسی و اخلاقی ام خیس نیست.
س: چه گفتند؟
ج: گفت کی بر مـی گردید؟ گفتم یک هفته دیگر برمـی گردم، گفت اعمالتان تمام شد زود برگردید . برگشتم و دوباره زنگ زدم و ایشان بزرگواری د و جواب تلفن من را دادند و گفتند کـه اعتراضت را بنویس. اعتراض نوشتم و خلاصه اینکه من را برگرداندند و تایید صلاحیت شدم.
س: مجلس ششم ولی رای نیـاوردید
ج: بله. من آن زمان یک بدسلیقگی بزرگی کردم. من معتقدم حرف حساب اسلام با مردم سه که تا کلمـه است. خدا، نان، آزادی. خدا معنویت است. نان اقتصاد سالم هست و آزادی. آن موقع بـه ما تهمت زدند کـه نان همان حرف کمونیست ها است. ابوذر مـی گفت تعجب مـی کنمـی کـه نان به منظور خوردن ندارد چرا علیـه همـه مردم شمشیر برنمـی دارد. همـه مردم درون گرسنگی من دخیل هستند. آزادی هم منظور آزادی نیست، آزادی بیـان، آزادی عقیده، آزادی اندیشـه.
در دوره هشتم هم من باز هم رد صلاحیت شدم. آن زمان رفتم پیش آقای و ایشان بـه خاطر من نزد رهبری رفتند. درون این مـیان خود من هم با آقای یزدی هم صحبت کردم.من ایشان را از قم مـی شناختم.
س: یکبار هم درون مجلس با آقای یزدی دعوا کرده بودید
ج: نـه دعوا نکرده بودم، نظریـه آقای یزدی را قبول نکردم. اقای هاشمـی درون خاطراتش آورده کـه آقای یزدی و غفاری درون صحن دعوا د.
نـه دعوا نبود. مجلس جای داد زدن هست دیگر. مجلس کـه جای موش مردگی بازی نیست. خاطرم هست یکی از نمایندگان شـهرهای استان آذربایجان غربی بود کـه شش ماه کنار من مـی نشست، یک فرد روحانی بود، انقدر حال نداشت کـه کفش بپوشد بـه مجلس بیـاید با دمپایی بـه مجلس مـی آمد. که تا مـی نشست شروع مـی کرد بـه چرت زدن، همـینکه آقای هاشمـی زنگ رای گیری را مـی زد از خواب بیدار مـی شد . مجلس جای این افراد هست مگر؟ من بین خود و خدا شـهادت مـی دهم من 4 سال با این فرد درون مجلس بودم یک کلمـه سخن نگفت. آن وقت صلاحیت این فرد تایید مـی شود و به مجلس مـی آید، آنوقت من کـه اعتراض مـی کنم، نقد مـی کنم، بررسی مـی کنم، حرف مـی ، وزرا را سین جیم مـی کردم حتما رد صلاحیت شوم؟
همان وزیری کـه به او رای داده بودم چون کم کاری کرده بود درون مجلس که تا پای استیضاحش پیش رفتم.
وزیر قُدَری مثل آقای رفیقدوست کـه مانند وزیر جنگ بود را بـه مجلس کشاندم، بـه من تهمت ضدجنگ زدند اما من عقب ننشستم، انقدر مستنداتم قوی بود کـه آدم راست راستی مثل آقای اکرمـی نماینده سمنان بـه من گفت آقای غفاری بـه ادله حرفهایت رای کبود بـه آقای رفیقدوست مـی دهم. گفت با تفکراتت مخالفم اما این حرفایی کـه مـی زنی مستند است. کـه بعد هم آقای رفیقدوست افتاد.
بعد از آن اقای رفیقدوست برایم تعریف مـی کرد کـه چندتا از نیروهای خودجوش بـه من گفتند کـه چون غفاری ضدجنگ هست اجازه بدهید با تریلی زیرش کنیم، گفتم نـه آقا ضد جنگ چیـه، اقای غفاری یک پایش مجلس هست یک پایش درون جنگ است. با من مخالف بود. رای هم نیـاورد و با اقل رای از وزارت سپاه بیرون آمد.
س: آن ماجرای رد صلاحیت مجلس هشتم را نیمـه کاره گذاشتید، بحث رفتن تان پیش آقای یزدی
ج: رفتم پیش آقای یزدی و گفتم مشکل من چیست؟ شما سال های سال هست که من را مـی شناسید، حرف های من را گوش دادید، نایب رییس مجلس بودید و سال ها حرف ها و مواضع من را درون مجلس شنیده اید، حالا هم کـه عضو شورای نگهبان هستید همـه نظرات و افکار من را مـی شناسید، کجا نظرات من ضد دین است؟کجا صلاحیت ندارم؟ بـه بیگانـه وابسته هستم؟ تقوا ندارم؟ بی اصالت هستم؟ مال مردم را خورده ام؟
آقای یزدی منزل من آمده بود، گفتم شما منزل من آمدید من هنوز تهران نو زندگی مـی کنم همـین هم منزل پدری من است... گفت راست مـی گویی قطعا من اقدام خواهم کرد.
آقای یزدی گفت تایید صلاحیت شده ای اما آقای جنتی پرونده ات را درون کشوی گذاشته و بیرون نمـی آورد
چند روز گذشت دوباره با ایشان تماس گرفتم گفتم اقای یزدی چی شد، گفت آقای غفاری پرونده شما درون جلسه شورای نگهبان رای آورده و شما تایید صلاحیت شدید اما آقای جنتی پرونده را توی کشوی خودش گذاشته و در نمـی آورد، زور من هم بهش نمـی رسد. اینـها را مـی گویم چون پنـهان نیست، این آقای یزدی و این خدای من. گفتم یعنی چه؟
گفت ما زورمان بـه آقای جنتی نمـی رسد. هرچی مـی گوییم پرونده شما را از کشو درون نمـی آورد. بـه آقای یزدی گفتم شما یک وقتی از آقای جنتی بگیرید که تا من خودم پیشش بروم و صحبت کنم. فردای آن روز با خود اقای یزدی رفتیم شورای نگهبان.
رفتیم پیش آقای جنتی. آقای یزدی بـه آقای جنتی گفت آقای غفاری مـی گوید چرا پرونده من را از کشوی تان درون نمـی آورید، خلاصه این ور آن ور درون نـهایت گفتند کـه فردا جواب مـی دهیم. چهار روز مانده بود کـه تبلیغات شروع شود بالاخره ایشان درون ساعات آخر پرونده از کشو بیرون آمد و ما تایید صلاحیت شدیم.
مشکل من درون تبریز کـه حوزه انتخابیـه من بود این شد کـه اصلاح طلبان دور من جمع شدند.
در دوران تبلیغات هم صریحا گفتم کـه من اصولگرا نیستم، مجلس هم بروم رودروی حاکمـیت مـی ایستم. منظورم احمدی نژاد بود کـه آن زمان رییس دولت بود. گفتم کـه مردم من بـه مجلس بروم از من آسفالت نخواهید من پیمانکار آسفالت شما نیستم، وظیفه من تصویب قانون و نظارت بر اجرای آن است، من مسئول آب و برق و نان و نفت شما نیستم. با صراحت همـینـها را گفتم.
بعد هم اعلام کردم من درون مجلس چهارتا ابزار دارم، نظارت بر رفتار رییس جمـهور و قوه مجریـه مـی کنم اگر تخلف دیدم اول تذکر مـی دهم، نشد سوال مـی کنم، نشد استیضاح مـی کنم درون وهله آخر هم اگر دیدم رییس جمـهور محترم کفایت سیـاسی ندارد طرح بحث عدم کفایت سیـاسی را مطرح مـی کنم.
اینـها را کـه گفتم برخوردها با من شروع شد. فلان آقا و فلان خانم رای گیری را بـه سمتی دیگر بردند، رفتم درون یک ده سخنرانی کنم راهم ندادند . گفتم چرا گفت خانم کاندیدا 500 که تا چادر به منظور ما آورده. شما چی آوردید.
مـی دانید بـه من چه تهمتی زدند، گفتند هادی غفاری دنبال تجزیـه آذربایجان است، دنبال آذربایجان بزرگ است. آنـهم سر اینکه من یک کلمـه گفته بودم کـه چرا بـه اندازه قومـیت ها درون هیئت دولت نیستند.
به منی این تهمت را زدند کـه معتقدم و متکبرانـه مـی گویم کـه امروز درون کشور از من وفادارتر بـه انقلاب و نظام نیست. من خون خودم و زن و بچه و زندگی مان را فدای یک وجب خاک کشورم مـی کنم، حاضرم به منظور یک مـیلیمـیتر از خاک این کشور کشته شوم.
همـین جمله را من درون ساری گفتم کـه اگر از من وفادارتر پیدا کردید بر او سجده کنید، یـالثارات نوشته بود کـه مگر آقای غفاری نمـی داند کـه سجده بر غیر خدا حرام است. نمـی فهمند کـه اصلا من چه مـی گویم، فارسی کـه حرف مـیزنیم هم نمـی فهمند یعنی چه(خنده)
س: مجلس دهم مـی آیید؟ فضا هم معتدل تر شده است؟
ج: نـه نمـی آیم.
س: چرا؟
ج: قطعا مـی دانم کـه به مصلحت دوستان مان نیست کـه من ورود کنم
س: کدام دوستانتان؟
ج: دوستانی کـه ما را رد صلاحیت د.(خنده) تمامانی کـه با من اختلاف سیـاسی دارند درون سلامت نفس من مطمئن هستند من از این نظام بـه اندازه یک پیمانـه سوءاستفاده نکردم، الان یکی از بچه های من مدیر تولید ایران خودرو است، تحصیلات بالای مکانیک دارد، دانشگاه پولی هم درس نخوانده است. بلد بودم به منظور پسرهایم معافیت از خدمت بگیرم اما اینکار را نکردم. من از این حکومت یک متر زمـین نگرفتم، یک ریـال رانت نگرفتم، یک مسافرت تفریحی نرفتم، یک سوریـه و کربلاو سفر زیـارتی نرفتم، همـیشـه مثل کارگر به منظور نظام کار کردم و الان هم از نظام دفاع مـی کنم با هرکسی کـه قصد براندازی نظام را داشته باشد مخالف هستم. منتهی فرق من با خیلی ها شاید این باشد کـه نقد مـی کنم. نقدم هم دوستانـه است. این آقایی کـه این همـه ازش دفاع مـی شد کشور را گرفتار کرد و رفت، کشور را بـه مخمصه انداخت و رفت.
بهمن محمدیـاری نماینده سابق تالش، رضوانشـهر و ماسال:
۳ تیر ۹۳|17:45:27
اختصاصی/خزرآنلاین: بهمن محمدیـاری نماینده سابق مردم تالش، رضوانشـهر و ماسال دیروز مـهمان تحریریـه خزرآنلاین بود. بهمن محمدیـاریی هست که هیچگاه وقتی کـه حتی نماینده تالش بزرگ نیست هم نمـی توان سایـه سنگین و هواداران باتعصبش را ندید. مردی کـه همـیشـه یک پای رقابت های انتخاباتی درون تالش،رضوانشـهر و ماسال است. بـه گفته خودش کم مـی خوابد ولی حضور دوباره اش از همـین حالا خواب را از چشم بعضی ها ربوده است!!! وقتی درون طول مصاحبه بارها تلفنش زنگ مـی خورد جواب تلفن را فورا مـی دهد، عذرخواهی مـی کند و مـی گوید مردم تالش بزرگ هستند، بایدجواب بدهم!!!!!
به گزارش خزرآنلاین، محمدیـاری نام آشنایی به منظور مردم تالش، ماسال و رضوانشـهر است. نماینده 3 دوره مردم درون مجلس شورای اسلامـی، هنوز هم بدون ترس و واهمـه حرف مـی زند. وقتی با او سر صحبت را باز مـی کنی، مـی فهمـی کـه اطلاعات زیـادی نـه از حوزه انتخابیـه اش بلکه از وضعیت سیـاسی و اقتصادی گیلان دارد. هنوز هم لحن حرف زدنش آدم را بـه یـاد خاطرات روزهای پرشور انتخابات درون تالش مـی اندازد. روزهایی کـه طرفدارانش او را یگانـه وکیل تالش مـی دانستند!!
خزر: آقای محمدیـاری خیلی خوش آمدید، درون ابتدا اگر مطلبی هست بفرمایید.
به نام خدا، از لطف شما و اینکه مرا دعوت نمودید ممنونم. درون خدمتتان هستم.
خزر: آقای محمدیـاری بـه عنوان اولین سوال آیـا موافق این امر نیستید کـه ماسال و رضوانشـهر و تالش بـه دلیل وسعت نیـاز بـه نمایندگان بیشتری دارد و یک نماینده نمـی تواند بـه تمام امور آن برسد؟
بله! بر اساس اصل 164 قانون اساسی مجلس هر ده سال حداکثر بیست نماینده بـه تعداد نمایندگان مجلس اضافه مـی شود. درون دوره ای کـه ما نماینده بودیم، دولت به منظور افزایش تعداد نماینده ها طرحی داشت کـه تالش جزء لوایح دولت نبود و سهمـیه ای به منظور این شـهرستان درون نظر گرفته نشد. در همان زمان طرح دوفوریتی تهیـه نمودیم کـه آن هم رای نیـاورد.
خزر:نظر شما درون این ارتباط چیست؟ و چه حتما کرد؟
به نظر من تالش بـه طور جدا و رضوانشـهر و ماسال نیز با هم پتانسیل 2 نماینده داشتن را دارد. متاسفانـه هیچ درخواستی درون ارتباط با افزایش نماینده به منظور گیلان بـه ثبت نرسیده هست که جا دارد مسئولان مربوطه ، استاندار، فرمانداران و نمایندگان مجلس تلاش بیشتری کنند و قبل از اینکه طرح درون صحن علنی مطرح شود، پیگیری کنند و یک کُرسی به منظور گیلان درون نظر بگیرند.
خزر: قای محمدیـاری درون حال حاضر اوضاع ماسال، رضوانشـهر و تالش را چگونـه ارزیـابی مـی کنید و مشکلات آن منطقه را درون چه مـی بینید؟
با کلی گویی نمـی توان بـه این سئوال پاسخ داد کـه تالش چه گونـه وضعیتی دارد! داشتن یک جامعه پیشرفته، نیـازمند زیرساخت هایی هست که مـی بایست با فراهم نمودن آن ها، درون جهت توسعه گام برداریم. خوشبختنـه در سال های گذشته درون حوزه های گوناگون شاهد پیشرفت هایی بودیم.
در بخش مخابرات، راه های ارتباطی با شـهرستان ها و استان های دیگر، راه های کلیدبر بـه ماسال و پونل، فومن بـه رضوانشـهر و تالش و آستارا گام هایی برداشته شد و بعضی بـه نتیجه رسید و متاسفانـه بعضی از پروژه ها مانند کنارگذرتالش، گمرک انزلی بـه آستارا هم نیمـه کاره مانده است.
خزر: درون بخش بهداشت و سایر حوزه ها چطور؟
در بخش بهداشت درون ماسال بیمارستان ساختیم و در رضوانشـهر هم یک بیمارستان نیمـه کاره مانده هست که مـی بایست درون جهت اتمام آن تسریع شود. خانـه های بهداشت متعددی هم تاسیس کردیم، آب شُرب، آموزش عالی ، مدارس، دانشگاه پردیس چوکا و... هم اقدامات قابل قبولی داشتیم.
در حوزه آبیـاری مزارع، چاه های عمـیقی حفر نمودیم، اجرای سد شفارود هم از پروژهای خیلی خوبی بود کـه متاسفانـه روند آن کُند گردیده است. درون ارتباط با ایجاد راه هایی کـه موجب دسترسی بـه مناطق گردشگری مـی شود هم پیشرفت زیـادی داشتیم. در ارتباط با شکوفایی استعدادهای علمـی نیز درون سه شـهرستان شاهد رشد و تعالی بودیم. این شـهرستان ها درون بُعد سیـاسی نیز عناصر تاثیرگذار متعددی درون سطح کشور دارد. درون مجموع تالش و رضوانشـهر و ماسال نسبت بـه گذشته پیشرفت خیلی خوبی داشته است.
خزر:عملکرد آقای شکری را چگونـه ارزیـابی مـی کنید؟
بنده برایـانی کـه با آرای مردم، مسئولیتی را مـی پذیرند آرزوی موفقیت مـی کنم و معتقدم همانگونـه کـه مردم درون انتخاب یک نماینده نقش تعیین کننده را دارند لذا باز هم مردم اند کـه مـی بایست قضاوت کنند. درون نتیجه قضاوت عملکرد هم بر عهده مردم است.
خزر:اطرافیـانتان درون جریـان انتخابات چهانی بودند؟
اطرافیـان ما همـه از مردم هستند. بنده درون طول سه دوره ای کـه نماینده مجلس بودم، کارهای مـهم خود را بـه افراد موثر انقلابی و با پیشینـه روشن واگذار مـی نمودم. بسیـاری ازانی کـه اطراف ما بودند درون جهت رفع مشکلات مردم کوشش مـی د. در انتخابات مجلس کـه همـه حق رای دارند نمـی توان مردم را از هم تفکیک نمود.
خزر: پتانسیل نـهفته سه شـهرستان ماسال و تالش و رضوانشـهر را چگونـه ارزیـابی مـی کنید؟
مـهم ترین مزیتی کـه آنجا دارد مزیت کشاورزی است. صید و صیـادی، تولید مرکبات، کاشت برنج، دامپروری، تولید چوب، تولید کیوی بـه عنوان یک قطب این محصول درون کشور پتانسیل هایی هست که مـی توان درون آن ها سرمایـه گذاری نمود.
خزر:در زمـینـه کشاورزی چه اقدامـی حتما انجام داد کـه شاهد پیشرفت و ترقی آن باشیم؟
کشاورزی دارای چرخه ای هست که مـی بایست این چرخه ها رعایت گردد. تولید، فراوری و بسته بندی، تجارت و توزیع تولیدات با قیمت مناسب بـه دست مصرف کنندگان. این چرخه درون جمـهوری اسلامـی رعایت نمـی شود، کشاورز کار خود را درست انجام مـی دهد، اما بسته بندی درون کارخانـه و توزیع درون بازار دچار اشکالاتی هست که مـی بایست برطرف گردد. که تا زمانی کـه این چرخه تکمـیل نشود با مشکل روبرو هستیم و عده ای هم درون این بین سواستفاده نموده و اقدام بـه واردات آن محصول از کشورهای خارج مـی کنند.
خزر: دیگر درون چه زمـینـه هایی مـی توان سرمایـه گذاری کرد؟
پتانسیل دیگری کـه داریم بحث گردشگری است. یقیناً بسترهای بسیـار خوبی درون حوزه گردشگری وجود دارد کـه مـی بایست بـه آن بها داده شود. ییلاقات ما امروزه مملو از گردشگر است، این نشان دهنده استقبال خوب مردم هست که نیـازمند سرمایـه گذاری است.
در بخش صنعت هم حتما گفت کـه کشاورزی و صنعت مکمل یکدیگر اند و مـی توان با تهیـه لوازم صنعتی درون کشاورزی موفق تر بود.
خزر: آقای شکری نماینده فعلی تالش، رضوانشـهر و ماسال درون گفتگویی تلویزیونی اظهار نموده بود کـه در دوره های قبل از ایشان هیچ گونـه اقدامـی درون حوزه آسفالت و راه های روستایی نشده بود، نظر شما درون این باره چیست؟
اتفاقاً بنده هم این مصاحبه را دیده بودم، حتما به عرض برسانم، بنده درون دوره نمایندگی ام رکورددار آسفالت روستایی درون کشور بودم. بیش از 2000 کیلومتر راه روستایی را آسفالت نمودیم.
اول از همـه بـه بزرگوارانی کـه در صدا و سیما هستند پیشنـهاد مـی کنم کـه قبل از تهیـه و پخش گزارشی از صحت و سقم آن مطمئن شوند. دوم اینکه بنده آمادگی این را دارم کـه در یک برنامـه زنده تلویزیونی با ایشان حاضر شوم و آمار و گزارش مستند درون این باره ارایـه دهم، ایشان هم آمار مستند خود را ارایـه دهند، آن وقت معلوم خواهد شد کـه چهی بیشترین و بهترین عملکرد را داشته است.
خزر: نظر شما درون ارتباط با دخالت یک نماینده درون سایر حوزه های غیر مرتبط چیست؟
بنده معتقدم کـه یک نماینده مـی بایست اثرگذاری اش ملی باشد و در تمامـی مسائل دخالت کند. بنده درون سه دوره نمایندگی خودهمـیشـه سعی نمودم کـه در سخت ترین شرایط هم مسائل را مطرح کنم.
عملکردم فقط بـه حوزه های مربوطه خودم ختم نمـی شد. بطور مثال درون ارتباط با ساخت ترمـینال فرودگاه رشت، مطالعات طرح متروی رشت(که متاسفانـه مدتی هست این پروژه بـه تاخیر افتاده است)، بحث راه آهن و... همـیشـه سعی کرده ام دخالت داشته باشم و ملی فکر کنم.
خزر: آیـا قصد ورود درون انتخابات مجلس آتی را دارید؟ فکر مـی کنید اگر کاندیدا شوید استقبال مردم چگونـه خواهد بود؟
ببینید، بنده 6 دوره کاندیدای نمایندگی مجلس بودم، اغلب با وجود تعداد زیـادی کاندیدای رقیب، از دوره 4 مجلس که تا کنون سه دوره نفر اول بودم و سه دوره نفر دوم کـه این نتیجه اعتماد مردم بـه بنده است.
معتقدم اگری مـی خواهد درون این حوزه ورود کند مـی بایست توانایی های لازم را داشته باشد و ازهمـه لحاظ خود را وقف مردم کند.
ورود بنده بـه انتخابات مجلس مستلزم شرایط و خواست مردم است.
اگر که تا آن موقع زمـینـه ها و شرایط فراهم شود، ورود خواهم کرد. ضمن اینکه هیچ تصمـیمـی از اینکه بخواهم از رشت کاندیدا شوم ندارم. چون اخیراً شایعاتی درون این زمـینـه بـه وجود آمده بود.
خزر: درون ارتباط با باشگاه چوکای تالش، عده ای خاص گلایـه دارند کـه این باشگاه را درون انحصار خود دارید و مـی گویند: چوکا را خدا حتما آزاد کند! پاسخ شما بـه این افراد چیست؟
این باشگاه درون اداره ثبت بـه ثبت رسیده هست و درون حال حاضر توسط ما اداره مـی شود. بنده هم گفتم هر لحظه اراده کنند این باشگاه را درون اختیـار آنـها قرار خواهیم داد. زیرا باشگاه داری کار ساده ای نیست و تیم داشتن هزینـه زیـادی مـی خواهد.
ما این باشگاه را درون بدترین شرایط درون دوره هفتم مجلس با بودجه 25 مـیلیـارد تومانی اداره کردیم. مقابل هولدینگ پتروشیمـی کـه قصد تعطیلی این باشگاه را داشت ایستادیم.
خزر: آقای محمدیـاری از اینکه وقتتان را درون اختیـار ما گذاشتید، ممنونم.
من هم از شما ممنونم و امـیدوارم همواره درون فضای مجازی استان پیشرو و مستقل بمانید.
[انایوردم خطبه سرا - مطالب تیر 1393 بازی سطح بالایی داشت بازیکنان تیم شهرداری گرگان جانانه می جنگند]
نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 02:55:00 +0000